رضا قليخان هدايت
101
مجمع الفصحاء ( فارسي )
سخنها چون به وفق منزل افتاد * در افهام خلايق مشكل افتاد عروض و قافيه معنى نسنجد * به هر لفظى درون معنى نگنجد معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد چو ما از حرف خود در تنگناييم * چرا حرف دگر بر آن فزاييم مرا از شاعرى خود عار نايد * كه در صد قرن چون عطار نايد در مراتب تفكر و تحقيق مراتب انسانى مرا گفتى بگو چبود تفكر * كزين معنى بماندم در تحير تفكر رفتن از باطل سوى حق * بجزو اندر بديدن حق مطلق ره دور و دراز است آن رها كن * چو موسى يكزمان ترك عصا كن درا در وادى ايمن كه ناگاه * درختى گويدت انى انا اللّه محقق را كه از وحدت شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است دلى كز معرفت نور و صفا ديد * ز هر چيزى كه ديد اول خدا ديد جهان جمله فروغ نور حق دان * حق اندر وى ز پيدايى است پنهان سواد الوجه فى الدارين درويش * سواد اعظم آمد بىكموبيش چه مىگويم كه هست اين نكته باريك * شب روشن ميان روز تاريك جهان را سربهسر آيينهاى دان * به هريك ذره در صد مهر تابان اگر يك قطره را دل برشكافى * برون آيد از آن صد بحر صافى بدين خردى كه آمد حبهء دل * خداوند دوعالم راست منزل به زير پردهيى هر ذره پنهان * جمال جانفزاى روى جانان چه كردى فهم ازين دين العجايز * كه بر خود جهل مىدارى تو جايز اگر مردى برون آى و سفر كن * ز هرچ آيد به پيشت زان گذر كن تو بودى عكس معبود ملائك * از آن گشتى تو مسجود ملائك تو مغز عالمى ز اندر ميانى * بدان خود را كه تو جان جهانى جهان عقل و جان سرمايهء توست * زمين و آسمان پيرايهء توست